X
تبلیغات
kal kal 2khtar o pesar
kal kal 2khtar o pesar
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود

دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت

وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت

می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو

گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد

كه از پله‏ های اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد

بعد از این داستان این جا داره اینو بگم

زنگی زیباست زشتی هایش تقصیر ماست

در مسیرش هر چه نازیباست تدبیر ماست

زندگی آب روان است می گذرد........

آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد

جفت اینارو تو ی وبلاگ دیدم قشنگ بود گفتم تو وب خودمونم بذارم

[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 23:9 ] [ mikh ]

http://forsakengirl.blogfa.com/

 بچه ها به این وب هم سر بزنید

[ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 21:20 ] [ (pich (moanas ]

دیر فهمیدم ..
خیلی دیر ...
" عزیزم " ...
" گلم " ...
"عشقم "....
تکیه کلامش بود!

[ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 17:55 ] [ (pich (moanas ]
سلام

نمیدونم چرا چند وقت کسی به اینجا سر نزده مثل خانه ارواح شده.

میخ و سیخ چرا نیستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ] [ 22:0 ] [ (pich (moanas ]



یه روز یه جوونی سرش رو می چسبونه به شیشه آرایشگاه و از آرایشگر می پرسه چقدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟ 

آرایشگر یه نگاهی به مغازه اش می اندازه و جواب می ده : حدود 2 ساعت دیگه و جوون میره. 

چند روز بعد دوباره جوونه می آد و سرش رو می چسبونه به شیشه می گه و می پرسه چقدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟ 

دوباره آرایشگر یه نگاهی به مغازه اش می اندازه و جواب می ده : حدود 3 ساعت دیگه و جوون بازم می ره. 

دفعه بعد که جوونه میاد و این سوال رو می پرسه ، آرایشگره از یکی از دوستانش به نام Bill می خواد که بره دنبال طرف ببینه این آدم کجا می ره؟ ماجرا چیه که هر دفعه می پرسه کی نوبتش می شه اما می ره و دیگه نمی آد ؟! 

Bill می ره و بعد از مدتی در حالی که از شدت خنده اشک تو چشاش جمع شده بود بر می گرده. آرایشگر ازش می پرسه : حوب چی شد؟ کجا رفت؟ 

Bill جواب می ده: رفت خونه تو !!!
[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ 20:40 ] [ mikh ]
میگن : به علت زن ذلیلی مردهای این دوره ! و داشتن خاصیت زنانه بعضی از مردها و کمبود مردهای واقعی امسال روز مرد مجددا روز زن اعلام شده {-7-} پس باز هم روزمون مبارک {-7-}{-35-}{-35-}
[ سه شنبه نهم خرداد 1391 ] [ 0:13 ] [ mikh ]
من دنبال یه پسر خوب
مودب
با شخصیت
سربزیر و چشم پاک
راستگو
اهل کار
خانواده دوست
مهربون
و . . . میگردم
.
.
نه برای اینکه دوست پسرم بشه
.
.
.
.
.
.
یا اینکه شوهرم بشه .. نه به خدا .. خدا به سر شاهده !
واسه این میخوام که ببینم چه شكلیه اصلا"...

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:55 ] [ mikh ]

حکایت جالبی است که :
کلمه زندگی با زن شروع می شود و
کلمه مردن با مرد
پس ببال بر خود که آغاز گر زندگی هستی

روز زن و روز مادر

بر ما موجودات زیبا و دوست داشتنی مبارک

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:38 ] [ mikh ]

پسرها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، رو را  از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي!!!!


سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد!!!

!
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن!!!!!!


سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود (البته ما كه پسر نيستيم اما ميدونيم نبوده)
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه!!!


سن 19 سالگي : تيز ميشن ... ابي گوش ميدن(والا ما كه پسر23سالمون ابي گوش ميده!!)


سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن(البته 90%دخترا رودست ميخورن) ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده(حقشونه!اون همه دختر رودست ميخورن عيبي نداره اين يه پسر عيب داره!!!!!!!!!)
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن!!!!!!(ماكه 25 ساله داشتيم و عاقل نبود)
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن(خيلي پررويي ميخوادهاااااااا!!!!18سالگي با يكي ديگن حالاهم يكي ديگه. انگار دخترا كفشن!!!!!!)
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه!(ديدشون  نسبت به عمه شون عوض شه!! پرروها!!!!!!!!!!!!!!!!)
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت(اصلا تا عمر داري پير پسر باش)
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست!(غلط كردين!!!!شما پسرا فقط دنبال قيلفه و پولين.متانت و وقار و خوبي براتون مهم نيست هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟(در اين مورد نميدونم چي بگم همش رياكاريه پسرا.اي خداااااااااا)
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم.


دخترها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم(حداقل مثه پسرا جوگير دختراي ابتدايي نميشيم!!)
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي(پسرا هم كه همينو ندارن!دارن؟؟؟؟؟؟؟؟)
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... (ماكه 14روگذرونديم و عاشق نشديم.

انشاا...28سالگي يعني13 سال ديگه.
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث(خب معلومه با اين بل هوسي ي پسرا!!!!)
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن.
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست.(لعنت به اين دخترا از ته قلبم)
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش ميره يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم.
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... (براي من فقط و فقط صداقت و مهربوني)
سن 23 سالگي : همه ي خواستگارا رو رد مي کنن(تا حالا تجربه ش نكردم.نظري ندارم)
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه.(مجددا پرانتز بالايي)
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه(واقعا كه چه دختراي نا پايداري آخه بابات چه گلي به سر مامانت زده كه شوهرت بزنه!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله(من كه عمرا به اين سرعت بله بگم)
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:4 ] [ mikh ]
 سلام جا داره که حال و هوای وب را کمی عوض کنیم و به همین منظور :


اولین روز دبستان باز گرد

کودکی های قشنگم باز گرد

کاش می شد باز کوچک می شدم

لااقل یک روز کودک می شدم

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت بخیر

یاد درس آب بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من

باز گرد این مشق ها را خط بزن

معلمین عزیز روزتان گرامی و پر از گرما باد


[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:3 ] [ mikh ]

 
بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي . دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود 
گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , 
تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."
 
"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه 
ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, 
بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."
 
اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن ,
 بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";
 
دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ." 

موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخندند و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدند !
 
بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه :
 "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ " 

دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : 
" اين قيمت استاندارد مغز ه ! 
ولی مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه وطبيعتا ارزونتر !! . "
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 14:39 ] [ mikh ]
نامت چه بود ؟آدم

فرزند؟مرا نه پدری و نه مادری بنویس اولین یتیم خلقت


محل تولد ؟بهشت پاک


اینک محل سکونت ؟زمین خاک


قدت؟روزی چنان بلند که همسایه خدا


اینک به قدر سایه بختم به روی خاک


اعضا خانواده؟حوای خوب و پاک؛قابیل خشمناک؛هابیل زیر خاک


روز تولدت؟روز جمعه ؛ به گمانم روز عشق


رنگت؟ اینک فقط سیاه ؛ ز جرم چنان گناه


چشمت؟رنگی به بارش باران که ببارد ز آسمان


وزنت ؟ نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست


نه آنچنان وزین که نشینم به روی خاک


جنست ؟ نیمی خاک ؛ نیمی دگر خدا


شغلت ؟ در کار کشت امیدم


شاکی تو ؟ خدا


نام وکیل؟ آن هم خدا


جرمت؟یک سیب از درخت وسوسه


تنها همین ؟ همین !


حکمت ؟ تبعید در زمین


همدستت در گناه ؟ حوای آشنا


ترسیده ای ؟ کمی


ز چه ؟ که شوم اسیر خاک


آیا کسی به ملاقاتت آمده؟ بلی


که ؟ گاهی فقط خدا


دلتنگ گشته ای ؟ زیاد


برای که ؟ تنها خدا


آورده ای سند ؟ بلی


چه ؟ دو قطره اشک


داری تو ضامنی ؟ بلی


چه کسی ؟ تنها کسم خدا


در آخریم دفاع؟


می خوانمش چنان که اجابت کند دعا


می خوانمش چنان که اجابت کند دعا

[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 23:32 ] [ mikh ]
هشدار به دختران مجرد... به زودی دختران چینی با مهریه کم وارد کشور می شوند

یه بار یه مرده با زنش قهر میکنه بهش زنگ میزنه میگه خانم غذا چی داریم؟
خانم با عصبانیت میگه:زهر مار
مرده میگه خوبه خواستم بگم من ناهار نمیام خودت بخور!

آدما میتونن دختر باشن ولی دخترا نمی تونن آدم بشن

دختره تا دیروز که خونه باباش بود از شیلنگ حیاط آب میخورد, الان که ازدواج کرده میگه آب معدنی دماوند استاندارد نیست

دختـراي عزيزي كه ميگن همه پسـرا مثل همن .......كسي مجبورتون نكرده بود همه رو امتحان كنيد.

خواص ازدواج برای دختر خانم ها

_ قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر، بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر و گوشت.
نتیجه‌‌گیری اخلاقی: آموزش ایستادگی

_ قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به دیزین واسكی، بعد از ازدواج در تعطیلات شست و شوی خانه و لباس.
نتیجه‌گیری اخلاقی: پر شدن اوقات‌فراغت

_ قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس.
نتیجه‌گیری اخلاقی: شهرت بادآورده
...
_ قبل از ازدواج صحبت تلفنی بی‌‌محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفی حتی برای ده دقیقه.
نتیجه‌گیری اخلاقی: حفظ عضلات صورت

_ قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارك سر كوچه.‌
نتیجه‌گیری اخلاقی: در امنیت كامل به سر بردن.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 19:51 ] [ sikh ]

زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پُر شور است
دو صد بیم از سفر دارد...
زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست...
... زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست؟
زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد چه کس موهای طفلم را پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است زنی نوزاد غم دارد زنی می گرید و گوید به سینه شیر کم دارد..
زنی با تار تنهایی لباس تور می بافد زنی در کنج تاریکی نماز نور می خواند..
زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست: نگاه سرد زندانبان!
زنی را می شناسم من که می میرد ز یک تحقیر ولی آواز می خواند که این است بازی تقدیر..
زنی با فقر می سازد زنی با اشک می خوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را
نمی داند..
زنی واریس پایش را زنی درد نهانش را زمردم می کند مخفی که یک باره نگویندش
چه بد بختی چه بد بختی!
زنی را می شناسم من که شعرش بوی غم دارد ولی می خندد و گوید که دنیا
پیچ و خم دارد..
زنی را می شناسم من که هر شب کودکانش را به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن که او شمعی ست در خانه اگر بیرون رود از در چه تاریک است این خانه!
زنی شرمنده از کودک کنار سفره ی خالی که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد سرود لایی لالایی..
زنی را می شناسم من که رنگ دامنش زرد است شب و روزش شده گریه
که او نازای پردرد است!
زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته قدم هایش همه خسته دلش در زیر پاهایش زند فریاد که: بسه
زنی آواز می خواند زنی خاموش می ماند زنی حتی شبانگاهان میان کوچه می ماند
زنی در کار چون مرد است به دستش تاول درد است ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده دیگر جنینی در شکم دارد

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 13:3 ] [ mikh ]

زن را نمی شود درک کرد...

زن را نمی شود فهمید...

زن را نمی توان شناخت...

زن را نمی توان عوض کرد...

زن را حتی نمی شود فراموش کرد...

زن را فقط می توان عمیــــــــــــــــــق دوســت داشت


چتر حمایت او را احساس می کنی زمانی که خواهر توست!


گرمای محبت او را احساس می کنی زمانی که دوست توست!


هیجان و عشق او را احساس می کنی زمانی که عاشق توست!


از خود گذشتگی او را احساس می کنی زمانی که همسر توست!


پرستش و ایثار او را احساس می کنی زمانی که مادر توست!


دعای خیر او را احساس می کنی زمانی که مادر بزرگ توست!


بهترین راه حل او را میبینی وقتی که مشاور توست!


و باز هنوز او استقامت دارد…


قلب او بسیار ظریف و حساس است


بسیار شوخ و شیطان


بسیار فریبا


بسیار بخشنده


بسیار خوش آهنگ


او یک زن است


او یک زندگی است


به او احترام بگذار و به او عشق بورز…

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 12:58 ] [ mikh ]

استاد از شاگردانش پرسید :

چرا وقتی مردم خشمگین هستند صدایشان را بلند می کنند

و با وجود اینکه طرف مقابل کنارشان قرار دارد سر هم داد می کشند ؟

شاگردان هر کدام جواب هایی دادند اما هیچکدام از پاسخ ها استاد را راضی نکرد .

سر انجام او چنین پاسخ داد :

هنگامی که دو نفر عصبانی هستند قلب هایشان از یکدیگر فاصله می گیرد

آنها برای اینکه فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند

هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد این فاصله بیشتر است

و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند .

سپس استاد پرسید: هنگامی که دو نفر عاشق یکدیگر باشند چه اتفاقی می افتد ؟

آنها سر هم داد نمی زنند بلکه خیلی آرام با هم صحبت می کنند

چون قلبهایشات خیلی به هم نزدیک است .

استاد ادامه داد : هنگامی که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد چه اتفاقی می افتد ؟

آنها حتی حرف معمولی هم با هم نمی زنند و فقط در گوش هم نجوا می کنند

و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می شود .

سرانجام حتی از نجوی کردن هم بی نیاز می شوند

و فقط به یکدیگر نگاه می کنند

این هنگامی است که دیگر هیچ فاصله ای بین قلبهای آنها باقی نمانده باشد .

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 14:28 ] [ mikh ]
زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزی برخورد كرد.
وقتی كه دقيق نگاه كرد چراغ روغنی قديمی ای را ديد كه خاك و خاشاك
زيادی هم روش نشسته بود.
زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی كه بر چراغ داد
طبيعتا يك غول بزرگ پديدار شد....!!!
زن پرسيد : حالا می تونم سه آرزو بكنم ؟؟
غول جواب داد : نخير ! زمانه عوض شده است و به علت مشكلات اقتصادی و
رقابت های جهانی بيشتر از يك آرزو اصلا صرف نداره.
زن اومد که اعتراض کنه ، غول حرفش رو قطع کرد و گفت :همينه كه هست.......
حالا بگو آرزوت چيه؟
زن گفت : در اين صورت من مايلم در خاور ميانه صلح برقرار شود و از جيبش يك
 نقشه جهان را بيرون آورد و گفت : نگاه كن. اين نقشه را می بينی ؟ اين
كشورها را می بينی ؟ اينها ..اين و اين و اين و اين و اين ... و اين يكی و اين.
 من می خواهم اينها به جنگ های داخلی شون و جنگهايی كه با يكديگر دارند
 خاتمه دهند و صلح كامل در اين منطقه برقرار شود و كشورهايه متجاوزگر و
مهاجم نابود شون.
غول نگاهی به نقشه كرد و گفت : ما رو گرفتی ؟ اين كشورها بيشتر از هزاران
سال است كه با هم در جنگند. من كه فكر نمی كنم هزار سال ديگه هم دست
 بردارند و بشه كاريش كرد. درسته كه من در كارم مهارت دارم ولی ديگه نه اينقدر ها .
يه چيز ديگه بخواه. اين محاله.

زن مقداری فكر كرد و سپس گفت: ببين...من هرگز نتوانستم مرد ايده آل ام
 راملاقات كنم.
مردی كه عاشق باشه و دلسوزانه برخورد كنه و با ملاحظه باشه.
مردی كه بتونه غذا درست كنه(!!!) و در كارهای خانه مشاركت داشته باشه.
مردی كه به من خيانت نكنه و معشوق خوبی باشه و همش روی كاناپه ولو نشه و
 فوتبال نگاه نكنه(!!!!!)
ساده تر بگم، يك شريك زندگی ايده آل.
غول مقداری فكر كرد و بعد گفت : اون نقشه لعنتی رو بده دوباره يه
نگاهی بهش بندازم....!!!

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 18:23 ] [ mikh ]
http://amin-os.persiangig.com/image/arayesh.gif

         و اینم  اخریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

_________________________________

دﺧﺘﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟
ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟
ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟
ﭘﺴﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟
ﺩﺧﺘﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﭘﺴﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﻭﺳـﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ
ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ چهار ﻭ سی ﻭ هشت دقیقه !!!

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 18:23 ] [ sikh ]
 سلام بر سیخ و میخ و دوستان بزرگوار

من فاطمه هستم !!!

وخوشحالم از اینکه قرار است از این به بعد در خدمت شما در این سایت باشم .

امیدوارم بتوانم به خوبی سیخ و میخ کار کنم .

از نظرات و انتقادات سازنده شما خوشحال می شویم .

دوستتان دارم و برایتان از خدا بهترین ها را میخواهم .

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 13:8 ] [ mikh ]
تصور دخترها درمورد ازدواج:
 

قبل ازدواج!
 
 
 
.
 
.
 
.
 
.
 
.
 
.
 
بعد ازدواج!؟
 



________________

نظر یادت نره ها

________________
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 16:26 ] [ sikh ]
نسل من ، نسل تو ، نسل سوخته:

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم،
...

نسل تا صبح نشستن پای ف.ب،

نسل "لایک" و "پوک" از روی قرض،

نسل درد و دل با غریبه های مجازی،

نسل خوابیدن با اس ام اس،

نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکریروی دختر همسایه،

نسل کادو های یواشکی،

نسل خونه خالی و دعوت شام،

نسل پول ماهانه ی وی پی ان،

نسل صف و دعوا،

نسل مانتو های تنگ,

نسل کارگران پیر مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار,

نسل شارژهای اینترنتی,

نسل " copy , paste "

نسل جمله های کوروش و دکتر,

نسل فتوشاپ,

نسل دفاع از فاحشه ها,

نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس,

نسل....

نسل سوخته ، نسل
من ، نسل تو ....
[ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 0:34 ] [ mikh ]

طرز تهيه زن

براي تهيه اين عنصر كافي است مقداري اكسيد اسكناس و نيترات پ ژو دويست و شش را در سولفات

ويلا مخلوط كرده و دو كاخ طلاي؟ ! 24 عيار به عنوان مهريه و كمي و كلريد خواهش (همون التماس) به

عنوان شير بها اضافه شود ! پس از تركيب اين مواد گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد ميشود و بعد از

ميعان به صورت عشق، زن در خانه رسوب مي كند ! بعضي از دانشمندان و متفكران معتقدند چنانچه

مقداري از عصاره چرب زباني به عنوان كاتاليزور استفاده شود، سرعت واكنش(!) افزايش پيدا ميكند.!

 

 

فرشته از سنگ ميپرسه چرا از خدا نميخوا ي كه تورو انسان كنه؟؟؟سنگ ميگه هنوز اونقدر سخت نشدم

كه انسان بشم!!!!!

[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 15:11 ] [ sikh ]
سلام خدمت تمامی ضد دختر و پسر ها سال نو مبارک
[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 13:12 ] [ sikh ]

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد

يه پسرخوب کمتربا اين جمله مواجه ميشود''مشتري گرامي دسترسي شمابه اين سايت مقدورنمي باشد''


يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش


یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون

يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته


يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه


يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:''ساعت چند'' ''کي مياي'' ''کجا'' ''دير نکني يا

يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه


يه پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان

عابر را نميکند


يه پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد

يه پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد


يه پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد

يه پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند


يه پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان

آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود

يه پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند

يه پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود


يه پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند

يه پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند


يه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد

يه پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند


يه پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه

جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد

يه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و

آرش و ... بگويند

بهار-بيست دات كام تصاوير زيبا سازی وبلاگ www.bahar22.com


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 22:10 ] [ (pich (moanas ]

آیا بادیدن این عکس باز هم ادعا می کنید که پسرا دنبالتون می کنن؟؟؟؟!!!!

 

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 15:35 ] [ sikh ]
پاندا:تنبل و تکون نخور

طاووس:به خودشون مينازن و بسيار بد صدا هستن

گربه :لوس و وحشي

سگ :باوفا و پاچه گير(البته قسمت اول زياد صادق نيست)

گاو :گنده و بد تيپ

گوسفند:احمق و زبون نفهم

خر:اين حيوان تمام خصوصياتش با پسر ها يکيست

گرگ:آدم خوار

روباه :مکار و حيله گر

جغد: شبها براي شکار دخترا بيدار مي مونن

اسب :نجيب و سر به زير (البته اين نسل منقرض شده )

قورباغه: براي پيدا کردن جفت در سمفوني شماره دادن با هم رقابت مي کنند

خرس:براي ترساندن افراد معمولا عربده کشي مي کنند

کلاغ : ميرينن تو هر چيز و هر کار

لاک پشت :همه کاري رو يک سال طول ميدن

ميمون :مرتب از اين شاخه به آن شاخه مي پرند (البته در زمينه ي gf)

يوز پلنگ :براي شکار gf همه جا کمين مي کنند

موش :کثيف و چندش آور

انسان : آن ها هيچ شباهتي با انسان ندارند و تنها در خيالات خويش به انسان بودن فکر مي کنند

[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 10:22 ] [ (pich (moanas ]
اخه اگه بلد نیستی مگه مجبوری

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 20:14 ] [ sikh ]

اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟

اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟

اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟


اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟

اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟


اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟


اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟


اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 14:55 ] [ (pich (moanas ]
دخترا:...

اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن…

- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن

چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن

پسرها :smilie_girl_274.gif

smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif smilie_girl_101.gif

توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن

توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 14:51 ] [ (pich (moanas ]
1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازی

*داشتن حداقل یك مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران

*داشتن عكس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی

*بازگرداندن كمك های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!

*نكته:در صورتی كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد
شد!

----------------------------------------------------------

2-شهر تبریز از استان آذربایجان شرقی.شرایط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق

*ادای كلمات قلقلك و قوز بالای قوز بدون كوچكترین اشتباه!

*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف

*بلد بودن جك های متعدد درباره بچه های تهران

*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به كمر و

منفجر كردن كامیون حامل جك های صادراتی تبریز به استان های همجوار.

----------------------------------------------------------

3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:
*توانایی قورت دادن سه كیلو تریاك

*توانایی عبور 20 كیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی

*داشتن مزرعه خشخاش

*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاكستانی

*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!

----------------------------------------------------------

4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:
*داشتن رو حیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*.......

----------------------------------------------------------

5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!

*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!

*[...] و [...]

----------------------------------------------------------

6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:

*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!

*دست و دلباز بودن

*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یكبار برگزاری مهمانی فامیلی

*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!

*راستگویی و صداقت!!!

----------------------------------------------------------
7-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:
*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عینك آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!

*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید

*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راكی-رامبو-جكی چان-بروسلی و بیل كلینتون

*نداشتن هیچ گونه ادعای مالكیت نسبت به برج ایفل "برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!

*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)

----------------------------------------------------------

8-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:

*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.

*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا

*نداشتن روحیه آب زیر كاه و رندی

*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید

----------------------------------------------------------

9-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:

*داشتن تنها دو دوست دختر

*آشنا نبودن با معنی و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تیغیدن و ....

*داشتن روحیه جوانمردی

*مرد بودن!
[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 20:48 ] [ mikh ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

Ma dostdare tamame osgooooooolaye sargardan dar internetim va mojaradim
in sاomarehamone
sikh: 09354601931
mikh:09374782913

ba ma dost bashid
امکانات وب
  • مطالب علمی
  • آسان گل